|
گفتوگو از: اميركاوس بالازاده جنبش چپ بخشى از تاريخ قرن بيستم ايران را در بر مىگيرد كه از هر نظر قابل بررسى و مطالعه علمى است بى شك شناخت و پژوهش عينى و تحليلى از اين دوران بر درك و بينش ما از تاريخ كشورمان تأثير به سزايى مىگذارد. كتاب »شورشيان آرمانخواه، ناكامى چپ در ايران« اثر »مازياربهروز« مىكوشد به بررسى عللى بپردازد كه جنبش چپ در ايران را ناكام گذاشت. نويسنده با پيروى از روششناسى علمى بر آن بوده است كه فرآيند جنبش چپ و فراز و فرودهاى آن را در متن تاريخ معاصر كشورمان گزارش كند. كتاب بيشتر به دوره تاريخى پس از كودتاى 28 مرداد تا فروپاشى كامل چپ ماركسيستى در نيمه دهه 1360 تأكيد دارد كه اين دوره)سالهاى پس از انقلاب( كه در ساير كتابهاى تاريخ بسيار كمتر به آن پرداخته شده است. بهروز، وابستگى احزابى نظير حزب توده و فداييان اكثريت به شوروى و نيز فقر فلسفه را از عوامل اصلى شكست جنبش چپ در ايران بر مىشمارد. وى بر اين باور است كه مردان سياست امروز هم از تجربيات جهانى و هم از گذشته كشور تأثير پذيرفتهاند و به همين دليل با حفظ احتياط علمى نسبت به آينده اصلاحات ابراز خوشبينى مىكند. بهروز اظهار مىدارد كه جريان اصلاحات در بين دانشگاهيان خارج كشور محبوب است و دانشگاهيان ايرانى عموماً از اين جريان و تحولات تدريجى در ايران حمايت به عمل مىآورند. گفتنى است چاپ نخست كتاب شورشيان آرمانخواه )انتشارات ققنوس( در زمانى كوتاه به فروش رسيد و اكنون چاپ دوم آن در دسترس خوانندگان علاقهمند به مباحث سياسى قرار گرفته است. »مازيار بهروز« متولد اسفندماه 1337 در تهران است. وى در سال 1982 ليسانس تاريخ و علوم سياسى از كالج سنت مريز در كاليفرنيا، در سال 1986 فوق ليسانس تاريخ جديد اروپا از دانشگاه ايالتى سانفرانسيسكو كاليفرنيا و در سال 1993 دكتراى تاريخ معاصر خاورميانه با تمركز روى ايران از دانشگاه U.C.L.Aكاليفرنيا در لسآنجلس آمريكا دريافت داشته است. سه سال در دانشگاه بركلى و حدود 6 سال در دانشگاه ايالتى سانفرانسيسكو آمريكا تدريس كرده است. به جز كتاب »شورشيان آرمانخواه«، مقالات زيادى در مورد تاريخ معاصر و جنبش چپ ايران نوشته است. چه شد كه به مسائل سياسى معاصر ايران پرداختيد؟ خانوادهام اساساً روشنفكر و اهل سياست بودند و اين مسلماً روى ما تأثير گذاشت و تصميم گرفتم تاريخ بخوانم. البته از كودكى هم به تاريخ علاقه داشتم و به اين درس عشق بسيار مىورزيدم. بعد كه در ايران انقلاب شد و من به طور طبيعى به آن علاقه داشتم، مصمم شدم در مورد تاريخ معاصر ايران دست به پژوهش و تحقيق بزنم، زيرا به اين نتيجه رسيدم كه مىتوانم نقش مفيدترى بازى كنم و خدمت ارزندهترى صورت دهم. در كتابتان از ضعف ايدئولوژيك نيروهاى چپ و كمبود ارتباط آنها با مردم صحبت كردهايد؟ ببينيد اتفاقات تاريخى يك عامل ندارد و بايد از عوامل سخن گفت و آنها را دستهبندى كرد كه من در كتابم عوامل ناكامى جنبش چپ را دستهبندى و كالبدشكافى كردم. در نتيجه، شكست چپ در ايران عوامل گوناگون داشته است كه به يكى دوتا از آنها شما اشاره كرديد. عوامل تأثير گذارتر چه بودند؟ نه، شما توجه كنيد كه مثلاً وابستگى حزب توده به شوروى در مورد شكست اين حزب و سازمان فداييان اكثريت عامل مهمى بود، ولى در مورد بقيه سازمانهاى چپ اصلاً صدق نمىكرد. البته اگر شما اصرار داريد كه عاملى را برجسته كنيم، به گمانم »فقر فلسفه« عامل بسيار مهمى است. جامعه ايران را به درستى نشناختند و در فهم درست انديشهاى كه مىكوشيدند با جامعه ايران تطبيق دهند، مشكل داشتند. اين كه چرا فقر فلسفه پيش آمده است، دلايل گوناگونى دارد. مثلاً در مورد فداييان علت اين بود كه كادر رهبرى آنها از بين رفت، اگر جزنى زنده مىماند، شايد وضع اين نبود، ولى او از بين رفت و اين مسأله تأثيرگذاشت. در مورد حزب توده وضع اصلاً اينگونه نبود، يعنى رهبران و متفكران حزب نظير احسان طبرى زنده ماندند، ولى وابستگى به بيگانه نگذاشت به شناخت درستى از جامعه برسند. بنابراين دلايل ضعف ايدئولوژيك براى سازمانهاى مهم متفاوت بوده است. منظور شما چه سازمانهايى است؟ ببينيد من چپ را به معنى سازمانهايى گرفتم كه به شكلى به بالشويزم معتقد بودند و تجربه انقلاب اكتبر را داشتند و اين شامل سازمانها و گروههاى طرفدار شوروى، چين و تروتسكيستها مىشود. بنابراين، چپ مذهبى را مورد مطالعه و تحقيق قرار ندادم. مجاهدين خلق )منافقين( را پروفسور آبراهاميان در كتابى به نام »اسلام راديكال و مجاهدين ايران« بررسى كرده است. از ايشان پيشتر كتابى به نام »ايران بين دو انقلاب« به فارسى درآمده است و يكى از ارمنيان ايرانى است. من حتى چپهاى سوسيال دمكرات و گروه »خليل ملكى« را كه از انقلابگيرى به اصلاحطلب بدل شده بودند، رها كردم و در عوض به گروههايى كه به انقلاب اكتبر و مدل روسيه چشم داشتند، پرداختم. در زمينه نقش افراد در گروههاى مختلف و تأثيراتى كه بر جاى گذاشتند، چه نظرى داريد؟ اين مسألهاى است كه در تاريخ معاصر ايران كمتر به آن پرداختهاند. اختلافات شخصى بين كادرهاى رده بالا تا چه حد در درون اين گروهها تأثيرگذاشت و اينها چه قدر اجازه دادند مسائل شخصىشان در روند سياسى كشور دخالت كند. در سمينارى كه پارسال با عنوان »كودتاى 28 مرداد« در ايران برگزار شد، از محتواى سخنرانىها چنين برداشت كردم كه اختلافات شخصى بين دكتر مصدق و كاشانى جدا از مسائل ديگر بسيار قابل توجه بوده است. به گمانم به اين پرسش از اين زاويه بايد نگريست. در تاريخ جنبش چپ ايران چند بار اين اختلافات را ديدهام كه تأثيرگذار هم بوده است. مثلاً به نظر مىرسد »مصطفى شعاعيان« و »حميداشرف« به جز اختلاف نظرهاى گروهى اختلافات شخصى نيز داشتهاند. اين مسأله در مورد كادر رهبرى حزب توده در سال 32 به روشنى احساس مىشود و در مورد آن مفصل نوشتهام و جا دارد كار جدىترى در اين زمينه صورت گيرد. در هر حال، در ايران، اختلاف نظرهاى شخصى بين رهبران گاهى جلوى حركت را مىگيرد و به آن لطمه مىزند. اين يك بحث فرهنگى - سياسى است كه بايد با جمعآورى اطلاعات و تجزيه و تحليلهاى دقيق علمى به آن پرداخته شود. در مورد »تئورى توهم توطئه« چه نظرى داريد؟ ببينيد، »تئورى توطئه« در كشور يا كشورهايى شكل مىگيرد كه مستعمره نبوده يا نيمه مستعمره بوده و در ظاهر حكومت خود را داشتهاند، اما خارجىها - و به طور دقيقتر سفارتخانههاى خارجى- سلطه خود را بر همه چيز اعمال كردهاند. اين قضيه از دوران قاجار كه سفارتخانههاى دول بيگانه در تهران فعال مايشاء بودند، شكل گرفت. نظريه توهم توطئه مسائل سياسى خيلى پيچيده را ساده مىكند. مثلاً عدهاى مىگويند انقلاب 22 بهمن را انگليسىها، آمريكايىها يا روسها پديد آوردند و با اين گفته كه هيچ مبناى دقيق علمى ندارد، خود را از مسؤوليت مبرا مىكنند و وقتى از اين افراد مىپرسى اين 99 درصدى كه به جمهورى اسلامى رأى دادند، چه كسانى بودند، مىگويند ما نبوديم. در كتابتان اشاره به مصاحبه لنكرانى كردهايد كه بنا بوده در سال 2000 اجازه انتشار بگيرد، اين مصاحبه را خواندهايد و اصولاً چه چيزهايى در آن بوده كه خواستهاند محرمانه بماند؟ مصاحبه را نخواندهام، اما يكى از دوستانى كه آن را خوانده، گفته چيز مهمى نداشته است و شايد خودش اينطور خواسته كه در سال 2000 انتشار يابد. اما مسأله نفوذ سازمان سيا در حزب توده هنوز معماست. يعنى اين كه اين سازمان تا چه درجهاى بين تودهاىها نفوذ كرده و تا به حال حدودش روشن نشده است. من با يكى از مأموران سيا كه وظيفهاش نفوذ در حزب توده بوده و اكنون در آمريكا بازنشسته است، نامهنگارى كردم. وى در اثر كهولت سن و اين كه اسمها به رمز ارسال مىشده، نتوانست اطلاعات دقيق درباره درجه نفوذ در اين حزب بدهد، اما گفت ما اگر منشى يكى از دبيران حزب توده را به خدمت مىگرفتيم، اطلاعات متنابهى به دست مىآورديم و از اين رو لازم نبود به سراغ دبير اول آن حزب برويم. به هر حال اين مسأله را نخست بار پروفسور گازيروفسكى در كتابشان مطرح كردند و من كمى جستوجو كرده و هنوز به نتيجه نرسيدهام و پيگيرىهايم در اين زمينه ادامه دارد. در حال حاضر براساس سمينار 28 مرداد پارسال تهران پروفسور گازيروفسكى در صدد تدوين كتابى است كه هنوز عنوانش مشخص نشده و قرار است افرادى نظير دكتر فخرالدين عظيمى، دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان، خود گازيروفسكى من و چند نفر ديگر مقالات آن را بنويسند. در اسناد سازمان سيا در مورد كودتاى 28 مرداد كه در آمريكا انتشار يافته به مقوله نفوذ در حزب توده اشاره نشده؟ در آن اسناد هيچ اشارهاى به اين مسأله نمىشود. البته اسناد ديگرى هم بوده است كه منتشر نشده و آنها را نابود كردهاند و اين گفته خود سازمان سيا است. ظاهراً آقاى كيانورى نيز از اين امر اطلاع نداشته و اين مىتواند دو حالت داشته باشد يا مسأله نفوذ مسأله مهمى نبوده و يا مقوله جدى و مهمى بوده و اينها نمىدانستهاند. اين بايد مشخص شود. به نظر شما چه عواملى باعث رشد و گسترش حركت مسلحانه در ايران شد؟ در دهه 40 خورشيدى پس از سركوب خونين نهضت 15 خرداد و تبعيد امام خمينى)ره( در سال 1342 نسل جديدى از فعالان سياسى در ايران، چه اسلامى و چه ماركسيست، زير تأثير جنبشهاى رهايىبخش بينالمللى و شرايط اختناق داخلى به اين نتيجه رسيدند كه تنها راه برخورد با نظام شاهنشاهى و آن چه آنها ديكتاتورى شاه مىخواندند، عمل مسلحانه است و در پى آن توجيهات تئوريك خود را براى اين منظور ارائه كردند كه در اين مورد در كتابم مفصل بحث كردهام. كسى كه اين كار را از همه بهتر تئوريزه و فرموله كرده »بيژن جزنى« است كه دو جزوه به نامهاى »چگونه مبارزه مسلحانه تودهاى مىشود« و »نبرد با ديكتاتورى شاه« دارد. البته كتاب »امير پرويز پويان« هم در مورد مبارزه مسلحانه خوب بود. و سروصدا به راه انداخت و خيلىها را متقاعد ساخت تا به اين راه بروند و كتابش تا سالها براى كسانى كه مىخواستند در اين وادى قدم بگذارند، از نوشتههاى اساسى به شمار مىرفت. بعدها چه دلايلى باعث انحطاط و از ميان رفتن اين شيوه شد؟ جنبشهاى رهايىبخش مسلحانه در جهان بعد از سقوط و فروپاشى شوروى ضربه اساسى خوردند و از ميان رفتند كه اين البته بعد از سال 91 ميلادى روى داده و مىتوان گفت خيلى اخير است. اما تئورى مبارزه مسلحانه در ايران سالها قبل از آن از بين رفته و ناكارا شده بود. بنابراين، به گمانم جنبش چپ ايران پيش از فروپاشى شوروى بسيار ضعيف و نحيف مىنمود و سقوط شوروى كار آن را تمام كرد و اين ديدگاه را در كتابم به روشنى بيان داشتهام. البته امروزه شما جنبشهاى مسلحانه مثلاً در فلسطين، جنوب لبنان، مكزيك، جنبش زاپاتيستا، و در پرو مىبينيد، اما اين حركتها خيلى كوچك و محدود است. وضعيت فعلى جنبش چپ را چگونه مىبينيد و آيا اين حركت از خشونت دست برداشته است؟ جنبش چپ از نظر ايدئولوژيك و تشكيلاتى از هم پاشيده است. اما در مورد خشونت مىتوانم بگويم كه بايد زمينههاى عينى آن در جامعه از بين برود، وگرنه بار ديگر خود را نشان خواهد داد. به هر حال مسائل فرهنگى، سياسى و اقتصادى خيلى در كاهش اين مسأله در جامعه مؤثر است و خشونت و خشونتطلبى راه و روش ملتى متمدن نمىتواند و نبايد باشد. به نظر شما فعالان سياسى فعلى از تجربيات گذشته درس گرفتهاند؟ به نظر اين طور مىآيد، يعنى هم از تجربيات جهانى و هم از گذشته كشورمان خيلى چيزها آموختهايم و اين را در نوشتههاى طرفداران اصلاحات در ايران مىتوان ديد، از آقاى خاتمى گرفته تا نمايندگان انتخابى اصلاحات به خوبى اين تأثيرات را باز مىتابند. در هر صورت هر روند تاريخى از گذشته تأثير مىگيرد، بخشى از كاميابىهاى گذشته و بخشى از ناكاميابىهاى گذشته. در مورد آينده اصلاحات از ديد تاريخى چه نظرى داريد؟ ببينيد تاريخدان اصلاً پيش بينى نمىكند. چون وقتى اطلاعات كافى و مواد خام مناسب ندارى، پيشبينىهايت غيرعلمى و سطحى است. من در عين حال كه آينده را پيشبينى نمىكنم، ولى با حفظ احتياط خوشبينم. مىدانيد كه حركات شوكآور در ايران هرگز كارگر نيفتاده است و سرعت اصلاحات بسيار كند و به قول »نيكلاى بوخارين« حلزونى است. وى در مقابل استالين از سوسياليسمى با سرعت حلزون دفاع مىكرد. با در نظر گرفتن اين امر، به مردم، جامعه ايران و روند حركت اصلاحات در قرن فعلى براى نخستين بار پس از ساليان دراز و البته با حفظ احتياط علمى خوشبينم. نكته مهم اين كه جريان اصلاحات در بين دانشگاهيان خارج كشور خيلى محبوب است و دانشگاهيان ايرانى عموماً از اين جريان و تحول تدريجى در ايران دفاع مىكنند و نگاهشان مثبت است. البته گروههاى سياسى خارج از كشور نظرشان منفى است، اما آنها در حاشيه قرار دارند. در حال حاضر روى كتاب خاصى كار مىكنيد؟ فعلاً مشغول گردآورى اطلاعات هستم و مىخواهم زندگىنامه شاهزاده عباسميرزاقاجار را بنويسم كه از نخستين اصلاحطلبان متجدد ايران بوده است. دو مقاله هم در دست چاپ دارم كه هر دو در مورد نقش حزب توده در كودتاى 28 مرداد است. مقاله ديگرى را نيز در دست انتشار دارم كه امسال منتشر خواهد شد و آن در مورد جايگاه جنبش مسلحانه )چريكى( در تاريخ جديد ايران )قرن بيستم( است كه حاصل كنفرانس پارسال در لندن است. از مترجم خود راضى بوديد؟ بله، از كارش رضايت دارم. البته ترجمه ايشان را بازنگرى و تصحيح كردم. آقاى پرتوى خيلى امانتدار بودند و كارشان را درست به انجام رساندند. مىدانيد كه ايشان كتاب ديگرى را نيز با عنوان )كا.گ.ب دولتى در دولت يا پليس مخفى و سلطه آن برگذشته، حال و آينده روسيه( كه اثر روزنامهنگارى به نام »يوگينا آلباتس« است، به فارسى برگرداندهاند كه آن هم كتاب خوبى است.
|